ترول طنز


شخصی نزد همسایهاش رفت و گفت:
گوش کن! می خواهم چیزی برایت تعریف کنم. دوستی به تازگی در مورد تو میگفت...
همسایه حرف او را قطع کرد و گفت: قبل از اینکه تعریف کنی، بگو آیا حرفت را از میان سه صافی گذراندهای یانه؟
- کدام سه صافی؟
- اول از میان صافی واقعیت.
آیا مطمئنی چیزی که تعریف میکنی واقعیت دارد؟
- نه. من فقط آن را شنیدهام. شخصی آن را برایم تعریف کرده است.
- سری تکان داد و گفت: پس حتما آن را از میان صافی دوم یعنی خوشحالی گذرانده ای. مسلما چیزی که می خواهی تعریف کنی، حتی اگر واقعیت نداشته باشد، باعث خوشحالیام می شود؟
- دوست عزیز، فکر نکنم تو را خوشحال کند.
- بسیار خوب، پس اگر مرا خوشحال نمی کند، حتما از صافی سوم، یعنی فایده، رد شده است. آیا چیزی که می خواهی تعریف کنی، برایم مفید است و به دردم می خورد؟
- نه، به هیچ وجه!
همسایه گفت: پس اگر این حرف،
نه واقعیت دارد،
نه خوشحال کننده است
و نه مفید،
آن را پیش خود نگهدار و سعی کن خودت هم زود فراموشش کنی...
***کوچه***
(فریدون مشیری)
بی تو مهتاب شبی باز از آن كوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه كه بودم
در نهان خانه جانم گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید
عطر صد خاطره پیچید
یادم آمد كه شبی با هم از آن كوچه گذشتیم
پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم
تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
یادم آید تو به من گفتی : از این عشق حذر كن
لحظه ای چند بر این آب نظر كن
آب ، آیینه عشق گذران است
تو كه امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا كه دلت با دگران است
تا فراموش كنی ، چندی از این شهر سفر كن
با تو گفتم حذر از عشق ؟ ندانم
سفر از پیش تو ؟ هرگز نتوانم
روز اول كه دل من به تمنای تو پر زد
چون كبوتر لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدی ! من نه رمیدم نه گسستم
باز گفتم كه تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم. سفر از پیش تو هرگز نتوانم ، نتوانم
یادم آید كه دگر از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه كشیدم
نگسستم ، نرمیدم
رفت در ظلمت غم آن شب و شبهای دگر هم
نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم
نه كنی از آن كوچه گذر هم
بی تو اما به چه حالی من از آن كوچه گذشتم...
" جواب زیبای هما میر افشار به فریدون مشیری"
***بی تو من زنده نمانم***
(هما میر افشار )
بی تو طوفان زده دشت جنونم
صید افتاده بخونم
تو چسان می گذری غافل از اندوه درونم ؟
بی من از کوچه گذر کردی و رفتی
بی من از شهر سفر کردی و رفتی
قطره ای اشک درخشید به چشمان سیاهم
تا خم کوچه بدنبال تو لغزید نگاهم
تو ندیدی
نگهت هیچ نیفتاد براهی که گذشتی
چون در خانه ببستم ،
دگر از پای نشستم ،
گوئیا زلزله آمد ،
گوئیا خانه فرو ریخت سر من
بی تو من در همه شهر غریبم
بی تو کس نشنود از این دل بشکسته صدائی
برنخیزد دگر از مرغک پر بسته نوائی
تو همه بود و نبودی ، تو همه شعر و سرودی
چه گریزی ز بر من ؟
که ز کویت نگریزم
گر بمیرم ز غم دل ،
به تو هرگز نستیزم
من و یک لحظه جدائی ؟
نتوانم ، نتوانم
بی تو من زنده نمانم .....
عاشقی با قلب من بیگانه شد
خنده از لب رفت و یک افسانه شد
حس و حالی بعد عشق آمد پدید
بعد آن شب زندگی غمخانه شد
....................................
لعنت به همه قانون های دنیا که در آن شکستنِ دل پیگرد قانونی ندارد !
....................................
دنیا اونقد کوچیکه که آدمایی رو که ازشون متنفری هر روز میبینی
ولی اونقدر بزرگه که اونی که دلت می خواد رو هیچوقت نمیبینی …
....................................
به من گفت برو گورِت رو گم کن …
و حالا هر روز با گریه به دنبال قبر من می گردد !
کاش آرام پیش خودت و زیر زبانی می گفتی :
“زبانم لال !”
....................................
شاید چشم های ما نیاز داشته باشند که گاهی با اشک های مان شسته شوند
تا بار دیگر زندگی را با نگاه شفاف تری ببینیم…
....................................
از دیگران بریدم تا مهربان بمانی
نامهربان تو رفتی با دیگران بمانی؟
....................................
گهگاهی سفری کن به حوالی دلت
شاید از جانب ما خاطره ای منتظر لمس نگاهت باشد
....................................
جان غمگین ، تن سوزان ، دل شیدا دارم / آنچه شایسته عشق است ، مهیا دارم
سوز دل ، خون جگر ، آتش غم ، درد فراق / چه بلاها که ز عشقت من تنها دارم
....................................
من که به هیچ دردی نمیخورم …
این دردها هستند که چپ و راست به من میخورند …
....................................
دیار عاشقی هم شهر هرت داره !
خیلی راحت دل می دزدن ، دل می برن ، دل می شکنن …
....................................
چه حرف بی ربطیست که مرد گریه نمی کند
گاهی آنقدر بغض داری که فقط باید مرد باشی تا بتوانی گریه کنی…
....................................
دردلم آرزوی آمدنت می میرد
رفته ای اینک، اما آیا
باز برمیگردی؟
چه تمنای محالی دارم
خنده ام می گیرد
....................................
در هوایم هوسی نیست بجز دیدن تو ، تو گل یاسی و من تشنه بوییدن تو .
....................................
بوی رخسار تو را نیمه شب آورد نسیم ، تازه شد در دل من یاد رفیقان قدیم.
....................................
گفته بودی گنج در ویرانه هاست / راست گفتی ، چون وجودت در دل ویران ماست .
....................................
کوله بارم بر دوش ، سفری تا ته تنهایی محض ، سازکم با من گفت : هرکجا لرزیدی ، از سفر ترسیدی ، تو بگو از ته دل ، من خدا را دارم .
....................................
گفتی فراموش کردن کار ساده یست ، تو فراموش کن ، من این ساده ها را بلد نیستم
....................................
در ثانیه های بودنت می مانم / در فصل شکست خوردنت می مانم / یک سال نه ده سال چه فرقی دارد ؟ / تا لحظه ی دل سپردنت می مانم .
....................................
هرجا دلت شکست ، قبل رفتن خودت جاروش کن ! تا هر ناکسی منت دستای زخمیشو رو سرت نذاره .
....................................
بگذار کسی نداند که چگونه من به جایِ نوازش شدن،
بوسیده شدن،
گزیده شدهام!
تو پرنده بودی،من سرو...
" حمید مصدق خرداد 1343"
*تو به من خندیدی و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلود به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز،
سالهاست که در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت
" جواب زیبای فروغ فرخ زاد به حمید مصدق"
من به تو خندیدم
چون که می دانستم
تو به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدی
پدرم از پی تو تند دوید
و نمی دانستی باغبان باغچه همسایه
پدر پیر من است
من به تو خندیدم
تا که با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
بغض چشمان تو لیک لرزه انداخت به دستان من و
سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک
دل من گفت: برو
چون نمی خواست به خاطر بسپارد گریه تلخ تو را ...
و من رفتم و هنوز سالهاست که در ذهن من آرام آرام
حیرت و بغض تو تکرار کنان
می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چه می شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت
زیر خاکستر ذهنم باقیست ،آتشی سرکش و سوزنده هنوز
یادگاریست زعشقی سوزان، که بود گرم و فروزنده هنوز
عشقی آنگونه که بنیان مرا، سوخت از ریشه و خاکستر کرد
غرق در حیرتم از اینکه چرا ، مانده ام زنده هنوز؟
گاه گاهی که دلم میگیرد, پیش خود میگویم
آنکه جانم را سوخت, یاد می آرد از این زنده هنوز؟
سخت جانی رابین، که نمردم از هجر
مرگ صد بار به از بی تو بودن باشد
گفتم از عشق تو من خواهم مرد
چو نمردم هستم، پیش چشمان تو شرمنده هنوز
گفته بودند که: از دل برود یار چو از دیده برفت
سالها هست که از دیده من رفتی ,لیک
دلم از مهر تو آکنده هنوز
دفتر عمر مرا دست ایام، ورقها زده است
زیر بار غم عشق، قامتم خم شد و پشتم بشکست
در خیالم اما, همچنان روز نخست, تویی آن قامت بالنده هنوز
در قمار غم عشق, دل من بردی و با دست تهی
منم آن عاشق بازنده هنوز
آتش عشق پس از مرگ نگردد خاموش
گر که گورم بشکافند عیان میبینند
زیر خاکستر جسمم باقیست ،آتشی سرکش و سوزنده هنوز
طرز استفاده صحیح از اتو مو :
برای اینکه بدانیم چگونه باید از اتوی مو استفاده کنیم تا آسیب کمتری به موها برسد
چند نکته ی مهم را باید مد نظر داشته باشیم:
۱-قبل از اتو کشیدن موها حتما موها را با سشوار خشک کنید وآب موها را کاملا بکشید.
۲-بعد از خشک کردن از براق کننده های مو در لابه لای موها بزنید.
۳-اگر موهای خیلی فر یا وزی داریدلایه های مو را برای اتو کشیدن باریک ونازک بردارید.
۴-برای موهای تقریبا صافی که فقط موج دارند ومی خواهید آنها را صاف کنید حتما
قبل از اتو ،موادی مثل واکس مو یا کرم مو به مقدار کم به نوک انگشتان زده
وبه همه جای موها بمالید تا پوششی بین موی شما واتو باشد واز سوختن
مو جلوگیری شود چرا که این موها نسبت به موهای فر شکننده تر وضعیف ترند
ومقاومت کمتری دارند اما در مورد موهای فر تنها قبل از اتو از براق کننده ها استفاده
شود واز واکس وکرم مو بعد از اتو، برای گرفتن خورده موهای روی سر ومو خوره ها ،
آن هم به مقدار خیلی کم کف دستها زده وروی موها بکشید .(استفاده به مقدار
زیاد از واکس وکرم بعد از اتو در موهای فر موها را وز خواهد کردوقبل از آن هم در
صاف کردن آنها شما را دچار مشکل می سازد )
۵-برای موهای خیلی فر بعد از یک بار اتو کشیدن همه ی موها با لایه های نازک ،
مقدار کمی واکس مو را کف دستها زده وروی موها بکشید و بعد دوباره با
جدا کردن لایه های ضخیم تر مو آنها را اتو کنید تا کاملا لخت وصاف شوند.
۶-حتی الامکان با فاصله ی ۲ سانت از ریشه ،موها را اتو بکشید زیرا اتو کشیدن
موها از ریشه و نزدیک سر به موها آسیب جدی رسانده و باعث ریزش آنها خواهد شد.
۷-استفاده ی مکرر و زیاد از اتوی مو باعث ریزش و کم شدن و فاصله انداختن
بین موها خواهد شد ،پس بهتر است تنها در مواقع خاص وگاهی اوقات این کار
را انجام دهید.
۸-موهای رنگ و هایلایت و مش شده را حتما قبل از اتو با مقدار کمی
واکس مو بپوشانید تا کمتر آسیب ببینندزیرا دکلره ورنگ مقاومت مو را در برابر
حرارت کم می کند و به راحتی با گرم شدن موها ،آنها از وسط شکسته ومیریزند.
۹-برای موهای خیلی فر چه طبیعی و چه رنگ شده قبل از اتو ،بعد از
شستشوی موها حتما از نرم کننده استفاده شود تا راحت تر موها صاف شوند
ولی در مورد موهای نازک اما حالت دار توصیه نمی شود.
۱۰-از زدن ژل مو یا تافت ومواد چسبنده بعد از اتو کشیدن موها خودداری کنید
مگر در موارد شینیون یا مدلهای فانتزی خاص که باید مو سفت و چسبنده شود.
حالت موی طبیعی زیباترین حالت مو برای هر کدام از ماست پس آن را حفظ کنیم.
در این پلید دخمه ها،
سیاهها، کبودها،
بخارها و دودها؟
ببین چه تیشه می زنی
به ریشه ی جوانیت،
به عمر و زندگانیت.
به هستیت، جوانیت.
تبه شدی و مردنی،
به گور کن سپردنی،
چه می کنی؟ چه می کنی؟»
- « چه می کنم؟ بیا ببین
که چون یلان تهمتن،
چه سان نبرد می کنم.
اجاق این شراره را
که سوزد و گدازدم،
چو آتش وجود خود،
خموش و سرد می کنم.
که بود و کیست دشمنم؟
یگانه دشمن جهان.
هم آشکار، هم نهان.
همان روان بی امان،
زمان، زمان، زمان، زمان.
سپاه بی کران او:
دقیقه ها و لحظه ها.
غروب و بامدادها.
گذشته ها و یادها.
رفیقها و خویش ها.
خراشها و ریشها.
سراب نوش و نیشها،
فریب شاید و اگر،
چو کاشهای کیشها.
بسا خسا به جای گل،
بسا پسا چو پیشها.
دروغهای دستها،
چو لافهای مستها؛
به چشمها غبارها،
به کارها شکستها.
نویدها، درودها.
نبودها و بودها.
سپاه پهلوان من،
به دخمه ها و دامها:
پیاله ها و جامها،
نگاهها، سکوتها،
جویدن بروتها.
شرابها و دودها،
سیاهها، کبودها.
بیا ببین، بیا ببین،
چه سان نبرد میکنم
شکفته های سبز را
چگونه زرد می کنم»
"مهدی اخوان ثالث"
مثل یک درنای زیبا تا افق پرواز کن ، نغمه ای دیگر برای فصل سرما ساز کن
زندگی تکرار زخم کهنه دیروز نیست ، بالهای خسته ات را رو به فردا باز کن.
....................................
بگريد و سوزد و نابود شود
آنکه چون شمع بخندد به شب تار کسی
بی گمان دست در آغوش نگارش ببرند
آنکه يک بوسه ستاند ز لب يار کسی
....................................
یه روز معلم پرسید که عشق چند بخشه:
زود دستمو بردم بالا و گفتم:
یه بخشه ولی وقتی تو رو دیدم فهمیدم که عشق سه بخشه...
1-آتش دیدن تو 2-شوق با تو بودن۳ - واندوه بی تو بودن
....................................
از دل کوچه گذشتم از میون جاده ی خیس
این مسیر، بدون برگشت که واسم هیچ آشنا نیست
میخوام آرامش بگیرم من که تو غصه اسیرم
حق من نیست مثل سایه توی تنهایی بمیرم…
....................................
سلامت میکنم ای غنچه ی راز / تو بودی از برای عشقم آغاز
تویی تنها دلیل زنده بودن / ندارم طاقتت با چشم در ناز
....................................
زین شاخه به آن شاخه پریدن ممنوع ، در ذهن بجز تو آفریدن ممنوع
غیر از تو ورود دیگران در قلبم ، عمرا ، ابدا ، هیچ ، اکیدا ، ممنوع!
....................................
دوستت دارم شاهدی ندارم جز کوچه پس کوچه های خلوت دل!
....................................
با تو زمستان هم لحظه ها شکوفه می زنند انگار که هر ثانیه آغاز بهاری است
برای رسیدن به ” تو “
....................................
آری آغاز دوست داشتن است گر چه پایان راه نا پیداست
من به پایان دگر نیند یشم که همین دوست داشتن زیباست
....................................
آنگاه که آوار تنهایی روحت را در هم شکست ، گوشه ی قلبت را بنگر ،
من آنجا به انتظارت هستم
....................................
کاش میشد در سایه ی مژگانت ، لحظه ای به تماشای دریای خوشرنگ چشمهایت می نشستم
....................................
زندگی ابرهایی است با نام وفا میریزد به جویی به نام صفا
میرود به رودی به نام عشق میرسد به دریایی به نام وداع
....................................
جانا ز دست عشق تو ، یک دم نباشد راحتم / هر شب خیالت را کشم ، ای ماه تابان در برم
....................................
مردی نزد روانپزشک رفت و از غمی که در سینه داشت سخن گفت. روان پزشک پاسخ داد : در شهر دلقکی ست که مردم را میخنداند و شاد میکند نزد او برو تا غم خود را فراموش کنی ، مرد لبخند تلخی زد و گفت : من همان دلقکم!!!
....................................
بی تو آغاز می کنم من روزهای زرد را / اشک و آه و ناله ها و درد را
می نویسم بی تو بودن های من پایانم است / بی تو حامل می شوم اندوه و اشک سرد را
....................................
روزگاری او را می جستم، خود را می یافتم اکنون خود را می جویم، او را می یابم
....................................
من نه آنم که دو صد مصرع رنگین گویم
من چو فرهاد یکی گویم و شیرین گویم
....................................
سرنوشتم اگر اینست که می بینم
حکم تغییر قضا را به که باید گفت؟
آی خط خوردگی صفحه پیشانی من!
این همه خط خطا را به که باید گفت . . . ؟
....................................
از لحظه های طی شده حظی نبرده ایم / خودرا به دست شاید و اما سپرده ایم
بشمار لحظه لحظه ی عمر گذشته را / هر چند ســـــال بود همانقدر مرده ایم
....................................
گفتی به ماه نگاه کن یاد من باش به یاد لحظه های سرد من باش
انگار روز و شبم بی ماه نمیشه به خدا یادتم بی ماه همیشه
....................................
تنگی نفست را، نینداز گردن آلودگی، دلت را ببین، کجا گیر کرده…
دلی که شکستی را گچ چاره نکرد، گل گرفتمش
....................................
همانند پلی بودم برای عبورت
به فکر تخریب من نباش
رسیدی دست تکان بده
من خود فرو میریزم …
....................................
شد کوچه به کوچه جستجو عاشق او
شد با شب و گریه رو به رو عاشق او
پایان حکایتم شنیدن دارد
من عاشق او بودم و او عاشق او…
....................................
خسته ام از لبخند اجباری / خسته از حرف های تکراری
خسته ام از آدم های تکراری / خسته از محبت های خالی
....................................
گــریان شده دلـــــم….
همچـــون دختـــرکـــی لجبـاز…
پا به زمین می کـــوبد…
تــــو را میـــخواهد….
فقط “تـــــو” را…
....................................
هربار که کودکانه دست کسی را می گرفتم ، گم میشدم
حالا آنقدر که در من هراس گرفتن دستی است ، اضطراب گم شدن نیست !
....................................
ز تلخی سکوتت من چه بگویم / همان بهتر که از غم ها نگویم
تو کاری کرده ای با بی وفایی / دگر از عشق خود با کَس نگویم . . .
....................................
غــم که نوشتن ندارد نفوذ می کند در استخوان هایت…
جاسوس می شود در قــلبتـــ
آرام آرام از چشم هایت میریزد بیرون…
....................................
درد اگر سینه شکافد ، نفسی بانگ مزن ! درد خود را به دل چاه مگو !
استخوان تو اگر آب کند آتش غم ، آب شو ، آه مگو !
....................................
شبانه هایم برای تو
عشق هم …
خاطره ی مُرده ای باشد
برای وقت های کسالت
....................................
اولین خنده ز بی دردی بود
آخرین گریه ز بی درمانی
....................................
خاطرات آدم مثل یه تیغ کند میمونه که رو رگت میکشی!
نمیبره اما تا میتونه زخمیت میکنه
....................................
عــطر ِ تَنت روی ِ پــیراهنـم مــانده ..
امــروز بـویــیدَمَش عمــیق ِ عمــیق ِ!
و با هـر نـفس بـغــضم را سـنگین تر کردم!
و به یــاد آوردم که دیـگر ، تـنـت سـهم ِ دیگری ست ..
و غمــت سـهم ِ مــن!
....................................
رد پای زرد پاییز / باز میون لحظه هامه
قطره های سرد بارون / دوباره رو گونه هامه
ابرای سیاه غصه / آسمونمو پوشونده
دیگه خورشیدی ندارم / داغ تو اونم سوزونده
....................................
چند تکه از تو
پریشان افتاد
ته فنجانی که فالم را می گرفت…
می گفت آرام نیستی
و فردا هیچ نامه ای نخواهد آمد…
....................................
من ماندم و حلقه طنابی در مشت / با رفتن تو به زندگی کردم پشت
بگذار فردا برسد می شنوی / دیروز غروب ، عاشقی خود را کشت
....................................
توی دنیایی که قلبا هر کدوم یه جا اسیرن
کاش به فکر اونا باشیم ، که از این زمونه سیرن
....................................
دردم این است که باید پس از این قسمت ها
سال ها منتظر قسمت آخر باشم
....................................
سکوت و خلوت بغض شبانه / چه دلگیر است بی تو حجم خانه
تو رفتی و دلی دارم که هر دم / برای گریه می گیرد بهانه
....................................
من مرده ام … به نسیم خاطره ای ، گاهی تکانی می خورم … همین
گاهی دلت میخواد همه بغضهات از توی نگاهت خونده بشن…
میدونی که جسارت گفتن کلمه ها رو نداری…
اما یه نگاه گنگ تحویل میگیری یا جمله ای مثل: چیزی شده…؟
اونجاست که بغضت رو با لیوان سکوت سر میکشی و با لبخندی سرد میگی: نه، هیچی …
....................................
گاهــی باید نباشــی … تا بفهمــی نبودنت واسه کی مهمه… ؟!
اونوقته که میفهمی بایــد همیشه با کی باشی…
....................................
در باز و بسته شد
حتما باد باز شوخی اش گرفته،
ادای آمدنت را در می آورد…
....................................
کلاغ جان!
قصه من به سر رسید…
سوار شو!
تو را هم تا خانه ات می رسانم…
....................................
همی گویی غمش را در دل نگهدار
نصیحت گو! نمی گویی دلت کو؟
....................................
گـاهــﮯ نـدانـسـتـﮧ از یــک نـفـر بـتـﮯ درســت مــیـکـنـﮯ
آنــقـدر بـزرگ کـﮧ از دســت ابـراهـیـم نـیـز کــارـﮯ بـر نـمـﮯ آیـد
....................................
این روزها تلخ می گذرد ، دستم می لرزد از توصیفش !
همین بس که :
نفس کشیدنم در این مرگِ تدریجی، مثل خودکشی است ،با تیغِ کُند.
....................................
می گوید: کلمات گاهی بار معنایی خود را از دست می دهند …
این روزها “دوستت دارم” ها دیگر قلب کسی را به تپش وا نمیدارد !
و گونه کسی را سرخ نمیکند !
می گویم: مشکل از دوست داشتن نیست مشکل از تکـرار است !
....................................
دلم تنگ شده
برای وقتی که می گفتی :دلم واست تنگ شده
دلم تنگه…
برای بودنت
شایدم لبخند خودم
دلم برای همه چیز تنگ شده جز
نبودنت !
....................................
هر آهنگی که گوش میدهم،
به هر زبانی که باشد ، بغضم ر
....................................
دارم سعی می کنم همرنگ جماعت شوم،
آهای جماعت…
میشود کمکم کنید؟
شما دقیقا چه رنگی هستید…؟
....................................
به “سگ” استخون بدی ..
دورت میگرده
واست دم تکون میده !
من به تو “دل ” داده بودم … لعنتـــی !
....................................
برای خیانت،
هزار راه هست اما هیچکدام
به اندازه تظاهر
به دوست داشتن کثیف نیست
....................................
گاهی دلم می خواهد خودم را بغل کنم!
ببرم بخوابانمش!
لحاف را بکشم رویش!
دست ببرم لای موهایش و نوازشش کنم!
حتی برایش لالایی بخوانم،
وسط گریه هایش بگویم:
غصه نخور خودم جان!
درست می شود!درست می شود!
اگر هم نشد به جهنم…
تمام می شود…
بالاخره تمام می شود…!
منطقی هستید یا احساسی؟


این آزمایش ساده به اینگونه است:
مطابق تصویر (1) دستانتان را در حالی که انگشتان از هم فاصله دارند، بلافاصله و بدون هیچ فکری در هم گره کنید …
(مانند تصاویر (2) و (3))
اگر انگشت شست چپ مانند تصویر (2) روی انگشت شست راست قرار گرفت، شما فرد احساسی هستید و اگر بر عکس انگشت شست راست شما مانند تصویر (3) روی انگشت شست دست چپ قرار گرفت، شما فردی منطقی هستید. اگر کمی دقت کنید، درخواهیدیافت که شما تنها یک حالت انگشتان را میتوانید به راحتی داشته باشید و اگر بخواهید حالت عکس آن را با انگشتان اجرا کنید، قدری مشکل خواهد بود. حالتی که به راحتی برای شما مقدور است، گویا نوع شخصیت شماست... .
خب… حالا که فهمیدی جزء کدام دستهای، میتوانی در ادامه خصوصیات هر دسته را بخوانی:
انسان ها به دو دسته تقسیم می شوند:
الف) افراد احساسی ب) افراد منطقی
افراد احساسی افرادی هستند که بر پایه احساسات و عواطف خود، تصمیمات مختلف زندگیشان را میگیرند. اما افراد منطقی افرادی هستند که براساس عقل و منطق و استدلال خود تصمیمگیری میکنند. افراد احساسی، نیمکره راست مغزشان فعالتر است؛ در صورتی که افراد منطقی، نیمکره چپ مغزشان فعالتر است. افراد احساسی دارای خصوصیاتی همچون خلاقیت، احساسی بودن، کلینگر بودن، بلندپروازی، رؤیایی و دلرحم بودن و … است. اما افراد منطقی خصوصیاتی همچون: نظم، منطقی بودن، پرداختن به جزئیات، واقعگرا بودن، و بالا بودن قوه تحلیل و استنتاج را دارا هستند. افراد منطقی یا احساسی هر کدام به نوبه خود عالی هستند و هیچکدام بر دیگری برتری ندارد. در واقع این دو گروه مکمل یکدیگر در روابط اجتماعی سالم هستند.
عجب صبری خدا دارد!
عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم.
همان یک لحظه اول ،
که اول ظلم را میدیدم از مخلوق بی وجدان ،
جهانرا با همه زیبایی و زشتی ،
بروی یکدیگر ،ویرانه میکردم.
عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم .
که در همسایه ی صدها گرسنه ، چند بزمی گرم عیش و نوش میدیدم ،
نخستین نعره مستانه را خاموش آندم ،
بر لب پیمانه میکردم .
عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم .
که میدیدم یکی عریان و لرزان ، دیگری پوشیده از صد جامۀ رنگین
زمین و آسمانرا
واژگون ، مستانه میکردم .
عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم .
نه طاعت می پذیرفتم ،
نه گوش از بهر استغفار این بیدادگرها تیز کرده ،
پاره پاره در کف زاهد نمایان ،
سبحۀ، صد دانه میکردم .
عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم .
برای خاطر تنها یکی مجنون صحرا گرد بی سامان ،
هزاران لیلی ناز آفرین را کو به کو ،
آواره و ، دیوانه میکردم .
عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم .
بگرد شمع سوزان دل عشاق سر گردان ،
سراپای وجود بی وفا معشوق را ،
پروانه میکردم .
عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم .
بعرش کبریایی ، با همه صبر خدایی ،
تا که میدیدم عزیز نابجایی ، ناز بر یک ناروا گردیده خواری میفروشد ،
گردش این چرخ را
وارونه ، بی صبرانه میکردم .
عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم.
که میدیدم مشوش عارف و عامی ، ز برق فتنۀ این علم عالم سوز مردم کش ،
بجز اندیشه عشق و وفا ، معدوم هر فکری ،
در این دنیای پر افسانه میکردم .
عجب صبری خدا دارد !
چرا من جای او باشم .
همین بهتر که او خود جای خود بنشسته و ،تاب تماشای تمام زشتکاریهای این مخلوق را دارد،!
و گر نه من بجای او چو بودم ،
یکنفس کی عادلانه سازشی ،
با جاهل و فرزانه میکردم .
عجب صبری خدا دارد ! عجب صبری خدا دارد !
شعر از :استاد رحیم معینی کرمانشاهی
وقتی دختر و پسر یکدیگر را کلافه می کنند!!! (طنز)
- یعنی اینقدی که پسرا به موهاشون میرسن، اگه به یه بوته شلغم
رسیده بودن الان هلو می داد!
******
- ببین خانوم، تو روزنامه نوشته که مردها به طور متوسط در روز از پونزده هزار کلمه برای صحبت کردن استفاده می کنند ولی زن ها از سی هزار کلمه. دیدی ثابت شد. شما زن ها بیشتر حرف می زنین تا ما مردها؟
زن: هیچ هم همچین چیزی نیست. فوقش ثابت شده که ما هر حرف رو باید دو بار بزنیم تا توی مخ شماها فرو بره!
******
- فرق باطری با مرد چیست؟ باطری اقلا یک قطب مثبت داره ولی مرد هیچ چیز مثبتی نداره!
******
- به خدا میگن چرا اول مرد را آفریدی بعد زن را؟ گفت: شما هم اگه بخواهید چیز قشنگی بنویسید اول چکنویس می کنید بعد پاکنویس!
******
- مردان از دو نوع خارج نیستند؛ یا روی سرشان خالیست، یا توی سرشان!
******
- اونا دخترای قدیم بودن که از سوسک می ترسیدن، الان همچین سوسکت می کنن که خودتم نمی فهمی!
******
- این آقایون محترم همچین میگن دخترای امروزی آشپزی بلد نیستن، خونه داری بلد نیستن که یکی ندونه انگار خودشون مثل مردای قدیم میرن از صبح کار میکنن تا بوق سگ!! بابا شماها رو که باید با بیل ساعت ۱۲ از زیر پتو بیرون آورد!
******
- مردها مثل آگهی بازرگانی هستند حتی یک کلمه از چیزهایی را که می گویند نمی توان باور کرد.
******
- می دونی سریع ترین راه به چنگ آوردن قلب یک مرد چیه؟ پاره کردن سینه اش با یک کارد آشپزخانه!
******
- چرخه زندگی مردها … در بچگی، مامان ذلیل؛ جوونی، دوست ذلیل؛ میانسالی، زن ذلیل؛ پیری، فرزند ذلیل، بعد از مرگ، ذلیل مرده…
******
- پدر: … غلط می کنی دختر! واسا بری خونه شوهر بعد هر غلطی دلت خواست بکن!
شوهر: …غلط می کنی زن! فک کردی اینجا خونه باباته هر غلطی دلت خواست بکنی؟!
عزیز تر از جانم
من در چشم تو کتاب زندگی را میخوانم
و هر بار که مژه های تو به هم می خورد
یک صحفه از این زندگی را برای من ورق میزند
سالروز یکی شدنمان مبارک
....................................
با تو بودن برایم بهترین لحظات زندگی است
ومن وجود پر مهر و سرشار از عشق تو
را در کاشانه قلبم به وضوح میبینم
ومی دانم با تو میشود به خدا رسید
سالگرد ازدواجمان مبارک بر هر دومان…
....................................…
سال از با هم بودمان گذشته و من هرروز بیش از پیش به این راز پی میبرم که تو خلق شده ای برای من تا زیباترین زندگی را برایم بسازی
سالروز ازدواجمون مبارک
....................................
هروز با شوق دیدنت چشم میگشایم و وقتی تو را در کنارم میبینم دوست دارم بارها و بارها در برابر معبود زانو بزنم و سجده شکر کنم که چون تویی را به من هدیه داد
سالروز آغاز با هم بودمان مبارک
....................................
از وقتی با همیم روزها و روزها گذشته چه تلخ چه شیرین معبود را شاکرم که در تلخیها کنارم بودی و در شادیها را به کامم شیرین تر کردی
عزیز لحظه های بیقراریم سالگرد ازدواجمان مبارک
....................................
شانه هایت را برای تکیه انتخاب کردم تو پناه منی در لحظه های بیقراریم در عبور بادهای خزان
روی باغ شانه هایت هر وقت اندوهی نشست در حمل بار غصه ات با شوق شرکت میکنم
....................................
پارسال در چنین روزی با بهترین هدیه سورپرایز شدم که هنوز و تا قیامت از داشتن چنین هدیه ای به خود میبالم سالگرد ازدواجمون مبارک
...................................…
سال پیش زیبا ترین عروس دنیا از آن من شد که تا ابد در قلبم زیباترین خواهد ماند
سالروز بهترین روز زندگی ام بر هر دومون مبارک
....................................
… سال از پیوندمان گذشت
ای کاش گذر زمان در دستم بود تا لحظه های با تو بودن را آنقدر طولانی میکردم
که برای بی تو بودنم وقتی نمی ماند
....................................
شنیدم دوست داشتن از عشق برتر است حالا میتوانم کاملا ابن جمله را درک کنم چون تا قبل از ازدواج عاشقت بودم اما حالا چون کودکی وابسته به مادر دوستت دارم و از بودنت لذت میبرم
سالگرد ازدواجمون مبارک
....................................
بر من مباد بی توماندن بی توبودن بی تو خفتن بی تو رفتن
سالروز باهم بودنمان مبارک
....................................
….سال
زمان اندکیست برای با هم بودمان. دوست دارم تا ابد با هم بمانیم و بهم عشق بورزیم
سالگرد ازدواجمان مبارک
....................................
شاید بارها و بارها تو را در این …. سال رنجانده باشم و اکنون بارها و بارها از تو معذرت میخواهم و به قداست پیوندمان سوگند که تا ابد دوستت دارم و به تو وفادار خواهم ماند
....................................
با عشق تو
بی نیازم
از هرچه که هست .
و با عشق تو
چاره سازم
هر آنچه که نیست
سالگرد ازدواجمان مبارک
....................................
در دفتر خاطرات زندگی ام تنها شیرینی که تلخی ها را از بین برده وجود نازنینت در روزمرگی هایم است
هر روز بیشتر از دیروز دوستت دارم سالگرد ازدواجمون مبارک
....................................
عزیزم آهنگ صدایت زیبا ترین ترانه زندگیم
نفس هایت تنها بهانه نفس کشیدنم و وجودت تنها دلیل زنده بودنم است
پس با من بمان تا زنده بمانم …
سالگرد ازدواجمون مبارک
....................................
عزیزم بهترین انتخاب عمرم همراه شدن با تو در مسیر زندگی است
هر چیز خوبی در دنیا فقط یکیست ٫..شاخه گل به مناسبت … سالگرد
ازدواجمان تقدیمت میکنم ٫…..یاد آور بهترین انتخاب زندگی ام را فراموش نمیکنم
....................................
مهربان ترینم وقتی تو با منی ٬ سرود و شادی با من است
در ضمیرم نقش تو را بر قلبم حکاکی کردم و هر لحظه دلم به یاد تو میتپد
در قلب من آفتاب تابان باش …..(تاریخ) سالروز ازدواجمان را عاشقانه تبریک میگویم
....................................
یک تکه بلور از جنس حضور / یک یاس سپید از رنگ امید
با هرچی وفاست از سوی خدا / همه تقدیم تو باد
عزیزم امروز فراموش نشدنی ترین روز زندگیمه
سالروز ازدواجمان مبارک
....................................
خوب است و قشنگ این که دلگیر شویم / در دام دل شکسته زنجیر شویم
ای عشق همیشه از خدا میخواهم / کنار من باشی و پا به پای هم پیر شویم
همسر عزیزم سالروز عهد و پیمان جاویدانمان مبارک . . .
....................................
قشنگ ترین تصویر عمرم عکس نازنینی از نخستین دیدن توست
خوش آهنگ عمرم ٫ یادگار دلنشین اولین خندیدن توست …
سالروز ازدواجمان . . .
دوستت دارم
همیشه با من بمان
هیچکس عاشقانه تر از من
نمی تواند
تو را بسراید
....................................
در تمام لحظه هایم
تکرار می شوی
اما
تکراری نمی شوی…
....................................
گفتی دوستت دارم
و من به خیابان رفتم !
فضای اتاق برای پرواز کافی نبود …
....................................
فرهنگ لغتها نیاز به ویرایش دارند
برای معنی دلتنگی احتیاج به این همه کلمه نیست
دلتنگی یعنی تو !
....................................
دلتنگی یعنی : روبروی دریا ایستاده باشی اما خاطره ی یه خیابون خفه ات کنه !
....................................
غصه ی دوری دلدار مرا پیرم کرد / غم هجران نگارم ز جهان سیرم کرد
گریه کردم ز فراغت گل من باور کن / که مرا غربت این شهر زمین گیرم کرد
....................................
نقش چشمان خمارت ، چه کشیدن دارد / سایه ساران دو زلفت ، چه لمیدن دارد
آن قدر خوب و ملیحی که به یک جرعه نگاه / حس مستی لبت طعم چشیدن دارد
....................................
مهربانیت را با دلم پیوند زدم تا از تو دور بودن را احساس نکنم ، اما باز دلتنگم
....................................
تو را آرزو نخواهم کرد ، هیچ وقت !
تو را لحظه ای خواهم پذیرفت که خودت بیایی ، با دل خود نه با آرزوی من
....................................
اسکناسه مچاله ی تو دستمو سمت راننده تاکسی گرفتم ، گفت : یه نفری ؟
آهسته گفتم خیلی وقته
....................................
غمی نیست ، جز درد لا علاج دوری !
....................................
تو باور نداری این حرف ها را !
وگرنه من سالهاست برای آنکه در فال تو باشم ، در قهوه ی تو غرق شده ام
....................................
نمیدانم
سر سفره دلت
چه به خوردم دادی
که هنوز هم نمیتوانم
نمکدان بشکنم؟!
....................................
ای همیشه جاودانه در میان لحظه هایم ،
غصه معنایی ندارد تا تو میخندی برایم!
....................................
دوست داشتن نم نم باران است، کم کم می آید و به درازا میکشد
بارانی دوستت دارم…
....................................
هرکس جای من بود ، می بُرید
اما من هنوز می دوزم ، چشم امید به راه . . .
....................................
هزار بار هم از این دنده به آن دنده شوی فایده ندارد !
این تخت خواب “آغوش” کم دارد . . .
....................................
تعداد دقیق مژه هایت را میدانم
تعجب نکن ، مگر زندانی،کاری جز شمردن میله های زندانش دارد ؟